شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

29

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

يسر و يسار از ذلّ إسار خلاص يافته بولايت خود بازگشت . و چون در توقيع ذكر شهر سر او و اعمال آن كرده بودند ، و آن از ممالك اتابك ازبك بود ، مصلحت نديد كه اظهار كند ، همچنان در خزينه نهاده بود ، تا آنگه كه دور سلطان جلال الدّين رسيد و تبريز و آذربيجان را از دست ازبك بدر آورده مالك شد . بىآنكه پيغام و رسول فرستد نصرة الدّين بدرگاه سلطنت حاضر شد ، و توقيع علائى را عرض كرد . در حال سلطان فرمود كه هرچه بنام وى در آن توقيع نبشته بودند تجديد كنند ، و او را از ساير اكفا و أقران بمزيد تقريب و ترحيب مخصوص كرد ، و ببركت آن اسيرى خيرات كلّى بوى راه يافت . فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً « 1 » .

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء 4 ( نساء ) ، آيهء 18 .